مدیریت دانش و وبلاگ
جامعه اطلاعاتی و مديريت دانش
جامعه اطلاعاتي (يا جامعه دانشي يا جامعه دانش مبنا) بر دانش و اطلاعات استوار است و از اين رو طرحهاي راهبردی كه برای نيل بدان مطرح ميشود نيز مبتني بر مديريت اطلاعات و دانش است. اما منظور از مديريت دانش چيست؟ مديريت دانش به اجمال هنر ايجاد ارزش است از دارايی های نامرئی يا سرمايه معنوی جامعه که در سه سطح قابل طرح است: يک سطح ساختار بيرونی (به منظور کسب دانش از افراد ملل ديگر و در عين حال ارائه دانش اضافی به آنان)، سطح ديگر ساختار درونی (به منظور ايجاد فرهنگ اشتراک دانش؛ ايجاد دريافتهای تازه از دانش موجود؛ تحصيل دانش شهودی افراد، ذخيره آن، پخش آن و استفاده مجدد از آن؛ اندازه گيری فرايندهای ايجاد دانش و داراييهای نامرئی يا سرمايه معنوی)، و بالاخره يک سطح هم توانايی ها و استعدادهای افراد (به منظور برآوردن نيازهای اجرايی مديريت دانش).
چنانکه ملاحظه ميشود بدين ترتيب، دو گونه دانش قابل تمييز است: دانش آشکار (حصولی) و پنهان (حضوری). دانش آشکار را ميتوان دانشی توصيف کرد که در قالب کلمات و اعداد قابل بيان است و به سادگی به شکل دادههای سخت، فرمولهای علمی، رويههای مشخص يا اصول عام قابل مبادله و اشتراک باشد. در مقابل، دانش شهودی (که از قضا بالغ بر هفتاد درصد دانش هر سازمانی را نيز دربرميگيرد)، دانشی است به شدت شخصی که به سختی تن به قالببندی ميدهد. درونبينيهای ذهنی، اشراقيات و شهوديات از اين دست دانش محسوب ميشوند.
بنابراين، يک بخش اصلی در مديريت دانش معطوف طرحها و ترفندهايی است که برای مديريت فرايندهای تبديل دانشهای پنهان و آشکار به يکديگر پيشنهاد و اجرا ميشود.
در عين حال، به نظر مي’رسد همواره مقصود از دانش (و در نتيجه جامعه دانشی)، دانشی است که بر اساس نسبتش با قدرت در چارچوب گفتمان غالب، تعيين و تاييد ميشود يعنی دانش رسمی، اصيل، اصلی و مرکزی و در نتيجه مشروع (در مقابل دانش غيررسمی، غيراصيل، فرعی و حاشيهای و در نتيجه نامشروع). اين در حالی است که مراکز قدرت در جوامع همواره نياز دارند برای اعمال سياستهای فرهنگي-اطلاعاتي خود از وضعيت (طولی و مقطعی) دانش غيررسمی در جامعه خود آگاهی داشته باشند (بديهی است هر گونه بيتوجهی نسبت به اين بخش از دانش ميتواند موجب غافلگيری آنان شود).
از اين رو بخش عمدهای از مديريت دانش معطوف طرحها و ترفندهايی است برای مديريت سياستهای فرهنگی ـ اطلاعاتی به منظور حفظ گفتمان مسلط از طريق شناسايی و پايش گفتمانهای رقيب.
مديريت دانش و وبلاگ
وبلاگ ابزاری است مناسب و موثر در هر سه سطح مديريت دانش (رسمی): (الف) در سطح ساختار بيرونی ـ از طريق وبلاگهايی که هموطنان و خارجي’های مقيم داخل و خارج از کشور درباره خودشان و ديگران می نويسند ـ برای کسب دانش از افراد ملل ديگر (به خصوص دانش درباره فرهنگشان) و ارائه دانش اضافی به آنان (به ويژه دانش در خصوص فرهنگمان)، (ب) در سطح ساختار درونی، برای ايجاد فرهنگ به اشتراک گذاردن دانش (به ويژه از طريق وبلاگهای تخصصی رسمی)؛ برای ايجاد دريافتهای تازه از دانش موجود (به ويژه از طريق وبلاگ های تخصصی نامتعارف و در نتيجه غيررسمی)؛ برای تحصيل دانش شهودی افراد، ذخيره آن، پخش آن و استفاده مجدد از آن (به ويژه از طريق وبلاگهای شخصی)؛ برای اندازهگيری فرايندهای ايجاد دانش و داراييهای نامرئی يا سرمايهمعنوی (به ويژه از طريق ملاحظه کل وبلاگستان)، و (ج) در سطح تواناييها و استعدادهای افراد برای برآوردن نيازهای اجرايی مديريت دانش (به ويژه از طريق ملاحظه کل وبلاگستان).
به علاوه از آنجا که مديريت دانش مشتمل بر مديريت دانش غيررسمی نيز می شود (چنانکه اشاره شد)، وبلاگ به عنوان فضايی آزاد، راحت و رايگان برای آشکارسازی دانش غيررسمی ميتواند ابزار مناسب و موثری در اختيار اعمال سياستهای فرهنگی ـ اطلاعاتی باشد.
در هر حال، وبلاگ و وبلاگستان برغم اهميتی که در فرايند تبديل دانش پنهان به دانش آشکار دارند و برغم ابتنايي كه بر دانش غيررسمی دارند، متاسفانه ناديده گرفته شدهاند.
جامعه اطلاعاتي (يا جامعه دانشي يا جامعه دانش مبنا) بر دانش و اطلاعات استوار است و از اين رو طرحهاي راهبردی كه برای نيل بدان مطرح ميشود نيز مبتني بر مديريت اطلاعات و دانش است. اما منظور از مديريت دانش چيست؟ مديريت دانش به اجمال هنر ايجاد ارزش است از دارايی های نامرئی يا سرمايه معنوی جامعه که در سه سطح قابل طرح است: يک سطح ساختار بيرونی (به منظور کسب دانش از افراد ملل ديگر و در عين حال ارائه دانش اضافی به آنان)، سطح ديگر ساختار درونی (به منظور ايجاد فرهنگ اشتراک دانش؛ ايجاد دريافتهای تازه از دانش موجود؛ تحصيل دانش شهودی افراد، ذخيره آن، پخش آن و استفاده مجدد از آن؛ اندازه گيری فرايندهای ايجاد دانش و داراييهای نامرئی يا سرمايه معنوی)، و بالاخره يک سطح هم توانايی ها و استعدادهای افراد (به منظور برآوردن نيازهای اجرايی مديريت دانش).
چنانکه ملاحظه ميشود بدين ترتيب، دو گونه دانش قابل تمييز است: دانش آشکار (حصولی) و پنهان (حضوری). دانش آشکار را ميتوان دانشی توصيف کرد که در قالب کلمات و اعداد قابل بيان است و به سادگی به شکل دادههای سخت، فرمولهای علمی، رويههای مشخص يا اصول عام قابل مبادله و اشتراک باشد. در مقابل، دانش شهودی (که از قضا بالغ بر هفتاد درصد دانش هر سازمانی را نيز دربرميگيرد)، دانشی است به شدت شخصی که به سختی تن به قالببندی ميدهد. درونبينيهای ذهنی، اشراقيات و شهوديات از اين دست دانش محسوب ميشوند.
بنابراين، يک بخش اصلی در مديريت دانش معطوف طرحها و ترفندهايی است که برای مديريت فرايندهای تبديل دانشهای پنهان و آشکار به يکديگر پيشنهاد و اجرا ميشود.
در عين حال، به نظر مي’رسد همواره مقصود از دانش (و در نتيجه جامعه دانشی)، دانشی است که بر اساس نسبتش با قدرت در چارچوب گفتمان غالب، تعيين و تاييد ميشود يعنی دانش رسمی، اصيل، اصلی و مرکزی و در نتيجه مشروع (در مقابل دانش غيررسمی، غيراصيل، فرعی و حاشيهای و در نتيجه نامشروع). اين در حالی است که مراکز قدرت در جوامع همواره نياز دارند برای اعمال سياستهای فرهنگي-اطلاعاتي خود از وضعيت (طولی و مقطعی) دانش غيررسمی در جامعه خود آگاهی داشته باشند (بديهی است هر گونه بيتوجهی نسبت به اين بخش از دانش ميتواند موجب غافلگيری آنان شود).
از اين رو بخش عمدهای از مديريت دانش معطوف طرحها و ترفندهايی است برای مديريت سياستهای فرهنگی ـ اطلاعاتی به منظور حفظ گفتمان مسلط از طريق شناسايی و پايش گفتمانهای رقيب.
مديريت دانش و وبلاگ
وبلاگ ابزاری است مناسب و موثر در هر سه سطح مديريت دانش (رسمی): (الف) در سطح ساختار بيرونی ـ از طريق وبلاگهايی که هموطنان و خارجي’های مقيم داخل و خارج از کشور درباره خودشان و ديگران می نويسند ـ برای کسب دانش از افراد ملل ديگر (به خصوص دانش درباره فرهنگشان) و ارائه دانش اضافی به آنان (به ويژه دانش در خصوص فرهنگمان)، (ب) در سطح ساختار درونی، برای ايجاد فرهنگ به اشتراک گذاردن دانش (به ويژه از طريق وبلاگهای تخصصی رسمی)؛ برای ايجاد دريافتهای تازه از دانش موجود (به ويژه از طريق وبلاگ های تخصصی نامتعارف و در نتيجه غيررسمی)؛ برای تحصيل دانش شهودی افراد، ذخيره آن، پخش آن و استفاده مجدد از آن (به ويژه از طريق وبلاگهای شخصی)؛ برای اندازهگيری فرايندهای ايجاد دانش و داراييهای نامرئی يا سرمايهمعنوی (به ويژه از طريق ملاحظه کل وبلاگستان)، و (ج) در سطح تواناييها و استعدادهای افراد برای برآوردن نيازهای اجرايی مديريت دانش (به ويژه از طريق ملاحظه کل وبلاگستان).
به علاوه از آنجا که مديريت دانش مشتمل بر مديريت دانش غيررسمی نيز می شود (چنانکه اشاره شد)، وبلاگ به عنوان فضايی آزاد، راحت و رايگان برای آشکارسازی دانش غيررسمی ميتواند ابزار مناسب و موثری در اختيار اعمال سياستهای فرهنگی ـ اطلاعاتی باشد.
در هر حال، وبلاگ و وبلاگستان برغم اهميتی که در فرايند تبديل دانش پنهان به دانش آشکار دارند و برغم ابتنايي كه بر دانش غيررسمی دارند، متاسفانه ناديده گرفته شدهاند.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 20:50 توسط
|